السيد الطباطبائي
300
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
واحد معلول بود ، و يك واحد معلول يك علت بيشتر برنمىدارد ( رجوع شود به مقاله علت و معلول ) . . . و همچنين تأمل در مضمون برهان اولى اين مطلوب را به نحو روشنترى مىرساند ، زيرا واقعيت مطلق بىقيد و شرطى كه برهان نامبرده اثبات كرده و نام « واجبالوجود » به وى مىدهد با فرض اطلاق محض ، ديگر هيچ گونه كثرت و تعددى را نمىپذيرد ، براى اين كه چيزى كه هيچ قيد و شرطى به آن ضميمه نشده باشد ، بديهى است كه تصور و تعدد و كثرت در آن امكانپذير نيست . بلكه طبق اين برهان اثبات وجود خدا ( واقعيت مطلق ) در اثبات وحدت كافى است . و از همين جا مىتوان گفت بشر از روزى كه به فكر خدا افتاده ، وحدتش را نيز طبعاً اثبات مىكرده است . اشكال ممكن است برخى از كنجكاوان به ما خرده گرفته و بگويند به طورى كه تحقيقات دانشمندان به دست مىدهد و آثار پيشينيان دلالت مىكند : پرستش خداى يگانه در ميان خداپرستان بسيار دير رواج پيدا كرده و روزگاران درازى پيش از آن ، بشر در « بتپرستى » مىزيسته و يا ارباب انواع مىپرستيده است . از يك سوى بشر از براى هر يك از انواع مانند : انسان ، زمين ، درياها ، صحراها ، خدايى توهم مىكرده و زمام امور همان نوع را به دست وى مىداده است ! گاهى خورشيد و ماه و ستاره را به مناسبت تأثيرات آنها ، مىپرستيده است . و از يك سوى خدايان اتفاقى يا اختصاصى تشريفى مانند خداى فلان شاه ، خداى فلان قبيله را پرستش مىنموده است . درختهاى پير و كهنسال ، بناهاى كهنه ، كوههاى سركشيده و رودخانههاى نيرومند نيز مورد عبادت قرار مىگرفتند . و پس از زمانى كه عصر دين پيدا شد به جاى خدايان پراكنده يك خدا نشانيده شد ! و پس از آن در عصر فلسفه اين عقيده دينى صورت استدلال به خود گرفت . تا